تبليغاتX
من دوست دختر می خوام
شايد براي شما كه اولين بار كه اومده باشين زياد جالب نباشه چون بايد از اولش بخونيد

قصد دارم ديگه خاطره اي ننويسم مگه خيلي قشنگ باشه...

سعي مي كنم مطالب متفرقه و زيبارو به نمايش بزارم.

+ نوشته شده توسط سينا در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 1:27 |
بعد از پست اول امشب رسیدیم به آخرین خاطره سال پیش که دیگه با تمام دوست دخترام قطع رابطه کردم.

من به خاطر فائزه بود که بقیه رو ول کرده بودم اما نامرد با یکی از دوستاش دست به یکی کردن و دوستش با باباش جلوی منو گرفتن البته جلومو که نگرفتن از پشت سر با سرعت زیاد اومد پشت سر من با یک ترمز خطی نگه داشت که اگه خودمو کنار نمی کشیدم شاید برخورد هم می کردم. بلاخره هین طور شد که با آخرين كسي كه دوست شدم و به خاطر اون همرو ول كردو و حتي تمام اطلاعات خودم رو هم به صورت راست و حقيقت بهش گفتم نامردي كرد و بد جور حالمو گرفت . ولي هنوزم هواشو دارم مثلا به دوست و رفيقام گفتم اگه كسي مزاحمش شد جلوش و بگيرن سهي نمي كنم جلوش خود شيريني كنم كه فكر كنه بخشيدمش ولي نمي تونم ببينم كسي اذيتش مي كنه . از اون وقت به بعد ديگه با دختري دوست نشدم . 

+ نوشته شده توسط سينا در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 1:24 |
بازگشت جوانمردانه ی افشین قطبی را به تمامی پرسپولیسی های عزیز تبریک می گم .

و خوشحالم که امیر خان استقلالی ها هم نرفت چون استقلال امسال به عنوان یک نماینده از ایران.

ولی ان شاء الله در سوپر جام پرسپولیسی ها برتری خودشون رو نسبت به استقلالی ها نشان خواهند داد.

با آرزوی موفقیت دو تیم در جام باشگاههای آسیا.

+ نوشته شده توسط سينا در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 1:12 |
این وبلاگ شامل خاطرات من در سال پیش می باشد

خلاصه خاطراتم از این قرار است که من در یک زمان با چندین دختر دوست بودم و بعد از آشنایی با یک دختری که از همه بیشتر دوستش داشتم باعث شد با بقیه رابطه ام را قطع کنم .

اگه وقت دارین از اولش بخونید (یا سیوش کنید بعداْ بخونید ) چون بهتر متوجه ماجرا می شوید

الان می خوام تقریبا آخرین خاطراتم را بنویسم

بعد از آشنایی با فائزه و قطع رابطه با سارا متوجه شدم مرضیه دوست پسر دارد و اصلا اسمش مرضیه نیست به همین خاطر سر قراری که با اون داشتم نرفتم و با اون قطع رابطه کردم

و از نسرین براتون بگم که فهمیدم مامانش مدیر همون مدرسه ای که در آن درس می خونه و چون می خواست که کمی هم منو سر کار بزاره و چندتا دروغم گفته بود بی خیالش شدم

عاطفه هم که دیده بود محل بهش نمی ذارم بی خیالم شد و دوباره با پسر همسایشون که دوست منه رفیق شد

تمام این کارها به خاطر فائزه بود اما اونم یکدفعه .....

بذارین بقیه اش را بعداْ بنویسم

بعد پست آخر که احتمالا یکی یا دوتای دیگه باشه می خوام خاطرات امسالم که داره به پایان می رسه رو بنویسم البته امسال اصلا دوست دختر نداشتم اما دوست دختران سال قبل را خیلی می دیدم و صحنه های جالبی داره که بعدا می نویسم

لطفا نظر بدین و بدون نظر از اینجا بیرون نرین

س . م ـ معروف به سینا صولتی

+ نوشته شده توسط سينا در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 4:4 |
قهرمانی پرسپولیس بر تمامی هواداران مبارک

دوستان در نظر سنجی وبلاگ هم به گزینه صحیح اشاره کرده اند

+ نوشته شده توسط سينا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:25 |
داشتم می گفتم ...

در همین اوضاع و احوال من از یک دختر بسیار ساده خوشم اومد که اتفاقا از دوستان سارا و عاطفه بود .اسم این دختره فائزه بود . ازش اینرو بگم که درس خوان و ساده بود و اهل تیپ و از این جور حرف ها اصلا نبود . من توانستم با فائزه رابطه ی دوستی بر قرار کنم  ولی دوستی با فائزه باعث شد دوستی من وسارا بهم بخورد . ولی برای من مهم نبود چون من از فائزه خوشم اومده بود .

کم کم دوستی های من با بقیه بهم خورد ...

+ نوشته شده توسط سينا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:21 |
عیدتان مبارک

با آرزوی سالی خوب برای همه شما دوستان عزیز

دوستانی که برای اولین بار به این وبلاگ آمده اند برای اینکه کاملا متوجه موضوع این وبلاگ شوند باید از پایین شروع به خواندن کنند .

با تشکر سینا

+ نوشته شده توسط سينا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 14:40 |

بله اونجايي بوديم كه دوباره يه دختر ديگه داشت به دوستان من اضافه مي شد

يه روز يكي از دوستان من آمد ديدم كه خيلي ناراحت است گفتم چي شده گفتش دختر همسايمون باهام ديگه حرف نمي زنه گفتم براي چي گفتش اون روز كه اومدي در خونمون ديدت و حالا به من ميگه مي خواد با تو دوست بشه منم روي حساب رفاقت اول قبول نكردم و به دوستم خيانت نكردم ولي بعدش بهم گفت كه اون ديگه از دختر همسايشون بدش مي ياد و ديگه نمي خواد باها ش دوست باشه منم گفتم باشه ولي مشكل اينجا بود كه اين دختره از هم كلاسي هاي سارا بود و مي دونست كه من با سارا هم دوست هستم ولي براش مهم نبود چون فكر مي كرد بعد از چند وقت اونها رو رها خواهم كرد.

 بلاخره نمي شد هر دو را هم زمان ديد به همين خاطر قرار شد عاطفه (دوست دختر جديد ) را قبل از مدرسه ببينم ساعت 6:30دقيقه
+ نوشته شده توسط سينا در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 13:13 |

بله اونجايي بوديم كه من با مرضيه آشنا شدم

اون روز بعد از چند وقت من رفته بودم نانوايي، چون كلا من زياد از نانوايي رفتن خوشم نمي ياد .

براي چند بار با يك دختره (مرضيه) چشم تو چشم شدم بعد از چند دفعه يك چشمك زد من هم گفتم دلش نشكنه جوابشو دادم . اون نونشو گرفت و رفت من هنوز نوبتم نشده بود نوبتم را به يكي از كساني كه اونجا بود سپردم و رفتم دنبالش اون پيچيد تو كوچه و من هم دنبالش بعد وسط كوچه به هم رسيديم و با هم براي فردا بعد از مدرسه قرار گذاشتيم .

جالب بود زنگ اينا 12:15 دقيقه مي خورد پس برنامه ي من اين گونه شد

ساعت 12:15 مرضيه

ساعت 12:45 سارا

ساعت 13:45 نسرين

خيلي سخت بود تا اينكه متوجه شدم دختر همسايه ي يكي از دوستانم منو ديده و از من خوشش اومده و مي خواد با من رفيق بشه ....

تا بعدا 

+ نوشته شده توسط سينا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 0:38 |

سلام به تمام دوستاني كه منتظر خاطرات من هستند

اگر كسی هست كه برای بار اول می ياد اينجا بايد مطالب قبلي را هم بخوند

خوب اونجايی بوديم كه من با نسرين آشنا شدم

يه روز كه من و دوستانم به خاطر نيومدن معلم زودتر از مدرسه داشتيم برمي گشتيم از جلوي يك مدرسه ی دخترونه رد شديم كه زنگ تفريح آنها بود همين كه رد شديم صداي صوت و جيغ شنيديم بعد از اونجايي كه ما خيلي كنجكاو بوديم برگشتيم كه ببينيم چه خبره ، اونجا بود كه فهميديم براي ما صوت مي زدند ( من كه خداييش تعجب كرده بودم آخه من صوت زدن بلد نبودم و نيستم )  بلاخره يكي از اونا اومد جلو و گفت ساعت يك ربع مونده به ساعت دو بيا اينجا ، من هم چون ديدم از نظر زماني با مدرسه ی ساراشون يكي نمي شه قبول كردم (زنگ ساراشون يك ربع مونده به ساعت يك بود ) اون روز براي اولين بار با هر دوشون قرار داشتم اول سارا و دوم نسرين ، برام جالب بود تا اينكه يه روز توي نانوايي يه دختره بهم چشمك زد و من هم جوابش را دادم بعد هم توي يك  كوچه ای با هم رفتيم تا با هم بيشتر آشنا بشيم ...

ادامه اش را در پست بعدي خواهم نوشت.
+ نوشته شده توسط سينا در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 0:17 |